عملیات کربلای4 به روایت رزمندگان لرستانی(2)؛

انفجارهایی که قطع نمی شد-کربلای 4 باب موفقیت عملیات عظیم کربلای 5

انفجارهایی که قطع نمی شد-کربلای 4 باب موفقیت عملیات عظیم کربلای 5
شناسه خبـر : ۶۵۰۳ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۲

از زمین وآسمان، آتش می بارید. عراقی ها برای ایجاد رعب و وحشت در دل ما از گلوله های رسام استفاده می کردند از انفجاراتی که یک لحظه قطع نمی شد پیدا بود که جلو چه خبره! اما بسیجی های تیپ 57 الله اکبرگویان بی مهابا، به پیش می رفتند.

به گزارش سفیر افلاک عملیات کربلای4 دی ماه 1365 با رمز یا محمد رسول الله (ص) در حاشیه اروند بصره عملیات آغاز شد.

 عملیات شروع شده بود، گردان انبیا خرم آباد ، ثارلله بروجرد و محبین کوهدشت بخط زده بودند و بدن های خود را سپر مقابله با انوع سلاحهای شیطانی دشمن کردند گردان ما بعد از طی مسافتی که دیگر  با ماشین نمی شد جلو رفت، پیاده و با سرعت  بطرف خط، به راه افتاد؛ بعلت پیادروی خیلی زیاد با حمل  تجهیزات انفرادی و گروهی و وسایل چادر و ...  بچه ها بشدت خسته شده بودن مدتی نیز در تاریکی راه را اشتباهی رفتیم.

رزمندگان کربلای4

علاوه بر حمل غذا یا همان جیره خشگ برای ،48 ساعت باید مهمات مورد نیاز و وسایل ضد سلاح شیمیایی را حمل می کردیم. چون لباسهای شخصی خودم را که شسته بودم خیس بود و هنوز خشک نشده بود  و مجبور به جمع کردن آنها بودم و آنها را داخل کوله پشتی گذاشتم که بار سنگینی را باید حمل می کردم مجبور شدم کیسه  لباس های خیس را به گوشه ای کنار جاده بیندازم تا بتوانم با بقیه وسایل در این مسیر چند کیلومتری در زیر حجم آتش عبور کنم. هوا بشدت شرجی و سرد بود و سرمایش استخوان سوز.

دیماه65کربلای4

گردان مالک اشتر ازنا بعنوان پشتیبانی دیگر گردان های تیپ 57 نزدیک خط مرزی روبروی پالایشگاه بصره مستقر شد.

 با توجه به اهمیت بصره صدام با استفاده از کار شناسان نظامی غربی اقدام به احداث دیوارهای بتونی و سنگرهای سیمانی بسیار پیچیده و فنی با خاکریزهای هلالی به ارتفاع چندین متر نموده بود انواع موانع  طبیعی مثل آب گرفتگی به وسعت 75 کیلومتر که با سیم های خاردار، میادین وسیع مین، کانال‌ها، دژ‌های مختلف، تجهیزات سنگین و زمین مسلح شده، نشان از وحشت ارتش عراق داشت.

به نظر می‌رسید که آنها در هول و هراسی تمام نشدنی به سر می‌بردند و هر آن انتظار هجوم رزمندگان ما را دارند. هنگامی که داخل سنگر های دژ رسیدیم.

شهید سید جواد میرشاکی نیز آنجا بود هنگامی که مرا دید گفت: احمد لک ! درسته که بچه ازنایید ولی شما جز پیشکسوت های گردان ابوذرید باید به گردان ابوذر می آمدید. شهید سید جواد میرشاکی با غلام رضا لک چون با هم در رشته کشتی فعالیت می کردند او را می شناخت به غلامرضا لک گفت خپل! تو کی آمده ای؟

رزمندگان کربلای4-

متاسفانه دشمن با استفاده از اطلاعات آواکسها و رادارهای آمریکا و کویت و  اطلاعات لازم از حمله ما را کاملا کسب کرده بود. گرچه به نظر من بیان تلخی ها و شکست کربلای 4 شیرینی کربلای 5 را دوچندان می کند گرچه منورهای دشمن آسمان را در آن شب تاریک زیبا کرده و بسیار دیدنی کرده بود و آب نقش آینه را بازی می کرد ولی در زمین با هر انفجار بسیجیان مخلص قطعه قطعه می شدند در شرایط بسیار سخت و نابرابر با دشمن ایستادگی بسیار سخت بود خط یک لحظه آرام نمی گرفت و از شدت آتش سنگین دشمن زمین به لرزش افتاده و تمامی فضا پر از خاک و دود و بوی مشمئزکننده باروت و خون ،نیروها چاره ای نداشتند جز اینکه فشار دشمن را تحمل کنند و دم بر نیارند.

بچه های گردان انبیا خرم آباد وگردان محبین کوهدشت و گردان ثارلله بروجرد  چون شبحی در میان باتلاقها  بالا و پایین می رفتند. زوزه خمپاره ها، صدای کالیبر و کاتیوشا، دنیایی از آتش و خون را ساخته بود و متاسفانه از دست ما نیز هیچ کاری بر نمی آمد. مرتب در اطراف ما نیز انفجار رخ میداد به طوری که شاید خیلی ها سیستم بدنشان به هم می ریخت ولی با اینحال ثابت قدم بودند در آن شب بیش از  80 نفر از بچه های لرستان به شهادت رسیدند در حین حرکت و تماشای این صحنه ها محمد باقری و باقر خوانساری در حال ذکر و تلاوت قران بودند.

عمليات كربلاي 4، عمليات گسترده و وسيعي بود ما تا پاي پیروزی هم رفتيم اما گفتند: برگرديد عقب. چون حجم آتش شدید دشمن مشخص شد كه عمليات لو رفته است. از زمین وآسمان، آتش می بارید. عراقی ها برای ایجاد رعب و وحشت در دل ما از گلوله های رسام استفاده می کردند از انفجاراتی که یک لحظه قطع نمی شد پیدا بود که جلو چه خبره! اما بسیجی های تیپ 57 الله اکبرگویان بی مهابا، به پیش می رفتند.

تعداد زیادی، بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن، یا اصابت ترکش، روی زمین می افتادند و در خاک خون می غلتیدند. با اینحال تنها نیرویی که موفق شد از سدهای نفوذ ناپذیر عراق بگذرد نیروی های تیپ 57 بود که این روزنه نفوذ نقطه امید موفقیت در عملیات کربلای 5 شد.

شهید حاج اصغر لشنی

 محمد راجی فرمانده گردان به نیروهایش دستور داد که  شب سریع در سنگر های دژ نزدیک بصره  تقسیم شوند تا گردان جهت هجوم  روز بعد استراحت کنند ما داخل سنگر رفتیم که نمناک بود خیلی از بچه ها نتوانستند از صدای غرش خمپاره ها و انفجار گلوله توپ ها بخوابند من هر موقع از زور سرما یا انفجارات بیدار می شدم می دیدم شهید غلامعلی توکلی در حال راز نیاز با خداست.

صبح که جهت نماز صبح بلند شدم دیدم اطراف ما پر از پیکر شهداست که کنار خاکریز دراز کشیده اند گفتم خدایا این همه شهید از کجا آمده ، تمامی لباس ها و سر وصورت و حتی اسلحه های در کنارشان گل آلوده بود و هیج جای بدن بدون گل نبود ولی دیدم بعضی از اینها گاهی تکان می خوردند توسط شهید غلامعلی توکلی و قربانی ترک متوجه شدم که اینها نیروهای باقی مانده گردان انبیا و محرم اند که توانسته اند از محاصره بعثی ها بگریزند.  

رزمندگان کربلای4+

هوا که روشن شد تعدادی دیگر از  باقی مانده نیروها  در حالی به عقب می آمدند که خود و سلاح هایشان بر اثر عبور از استحکامات طبیعی و  کانال های عراق،  غرق گل و لای شده بود و همگی از شهادت دوستان و جاماندگان مجروحان در خاکریزهای عراق به شدت متأثر و گریان بودند خاک وخون و غم و خستگی چهر هایشان را پوشانده بود.   

هنگام رسیدن به  دژ مرزی شلمچه  ما بلافاصله اقدام به تعویض لباسهای این عزیزان کردیم،  و نیروهای عراق خوشحال و سرشار از غرور ، شب ها با تیر رسام و روزها با پخش آهنگ از طریق بلندگوهای خود به جشن و پایکوبی می  پرداختند.

عراقي­ها ديوانه ­وار تيراندازي مي ­كردند و هلهله ­ی و شعارهاي عربي سر مي­ دادند. «غلام­علی توکلی » فرمانده گروهان ما، رو به بچه گفت شكست و پيروزي از آن خداست ما به تكليف عمل کردیم.»

عکس،رزمندگان عملیات کربلای4رزمندگان لرستانی در کربلای4

با این حال بچه ها مطمئن بودند این پیروزی و شادی برای آنها دوام نخواهد داشت. محمد باقری که بعدها در حین اسارت در بغداد به شهادت رسید، گفت: مطمئن باشید که این پیروزی ناپایدار و دنباله این شادی، عزا و غم است. 

بعد ها از تلویزیون عراق در خرمشهر دیدم  بعثی ها چه رفتاری با بچه های اسیر ما می کردند. لایه نیزارها راه می افتادند و به تک تک بچه ها حتی غواصی که فقط پاهاش تیرخورده بود تیر خلاص می زدند.

کربلا4+

 

 صدام سرمست از پیروزی  خود اکثر فرماندهان را ارتقا درجه داد  و به مرخصی فرستاد و بشکرانه این پیروزی با لباس نظامی به حج رفت و گفت آمده ام  بخاطر این پیروزی طواف کنم. ما  پشت دژ شلمچه و در جاده مرزی در خط دوم  عقب نشینی کردیم با این حال آن روز مواضع  ما نیز بشدت بمباران شد وقتی راکت هواپیما به زمین خورد ما بلافاصله دراز کشیدیم وهر لحظه منتظر انفجاربودیم.

وقتی دیدیم انفجار رخ نداد فکر کردیم چون خاکها آن منطقه نرم بوده راکت عمل نکرده و شهید غلامعلی توکلی گفت که احتمالا شیمیایی باشد حدسش درست بود چرا که  بوی خوش گاز خردل فضا را پر کرد، که هدیه آنروز سرفه هایی است که گه گاه امانم را می برد به خاطر حجم مجروحین اکثرا  با مقداری قرص و آمپول بصورت سرپایی درمان شدند و چند روز بعد ما با غروب غمبار شلمچه باهزاران شهید و اسیر بجا مانده در دست عراقی ها خداحافظی کردیم علرغم اینکه همه حسین وار جنگیده بودند در حالیکه هیچک س با هم صحبت نمی کرد و اکثرا  دمق بودند به خرمشهر باز گشتیم.

برای بچه ها شکست و پیروزی فرقی نمی کند و مهم عمل به و وظیفه بود و گرچه جنگ فراز و نشیب دارد همان طور که پیامبر در احد شکست خورد ولی در بدر پیروز شد و همین شکست عملیات کربلای 4 باب موفقیت عملیات عظیم کربلای 5 شد.

 

  اکثر واحدهای  لشکر  را به مرخصی فرستادند گردان ما نیز به مرخصی آمد چند روزی در ازنا بودیم  ولی گویا فرماندهان خبر داشتند که احتمال برنامه ریزی برای عملیاتی بزرگتر در پیش است  چرا که حبیب ا... شفعیی پیش از خطبه های نماز جمعه شهرستان  ازنا  از کاستی ها و کمبود امکانات در گردان مالک و  فراخوانی نیرو  و از مظلومیت بچه های گردان مالک اشتر ازنا سخنها گفت.

اکثر بچه های گردان مالک آنروز در نماز جمعه که به امامت حاج آقا احمد صالحی برگزار شد حضور داشتند چند روز بعد علی احمدی جانشین گردان  مالک اشتر به غلامعلی توکلی گفت به پیک گروهانت احمد لک بگو تا می توانند به بچه ها اطلاع رسانی کنند که دوشنبه  همه ساعت 8 صبح جهت حرکت در سپاه ازنا باشند بچه  ها را با هر وسیله شد خبر کردیم خلاصه بعد از مرخصی کوتاهی ما را به بیمارستان طالقانی خرمشهر که مقرقرارگاه  تیپ 57 در سال 65 بود جهت انجام عملیات جدید فرستادند.

بچه ها برای عملیات لحظه شماری می کردند تا انتقام دوستان شهیدشان در عملیات کربلای 4 را بگیرند شور و اشتیاق عجیبی برای انجام عملیات در بچه ها موج میزد و بعد از مدت 10 روز عملیات عظیم کربلای 5 در شلمچه آغاز شد که بیش از 120 نفر به درجه جانبازی   و  40 نفر از بچه های گردان مالک اشتر ازنا  مظلومانه و غریبانه در این عملیات به شهادت رسیدندکه به روح همه آنها درود می فرستم.

راوی:حاج احمد لک رزمنده و جانباز دوران دفاع مقدس

 

در همین رابطه بخوانید:

خبرافلاک گزارش می دهد/عملیات کربلای4 به روایت رزمندگان لرستانی(1)؛

انتهای پیام/

منبع خبر: خبر افلاک

 

اخبار بیشتر را اینجا بخوانید:

برچسب ها

اخبارپربازدید کشوری را اینجابخوانید:

ارسال نظر

8 + 5 =

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود. نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نظرات کاربران